تبليغاتX
سیاستنامه

سیاستنامه

دست نویس های شخصی

كتاب همسايه هاي احمد محمود (مردي كه بانام احمد عطا و احمد احمد غريبه است)   خاطره پدران  و ماداران ماست خاطره مردان و زناني كه رنج كشيدن و از درد رنج ،  مزه آزادي را درك كردند. بسیاری باور دارند که این رمان بهترین رمان بلند تاریخ ادبیات ایران استو بسیاری دیگر نیز باور دارند این کتاب پس از بوف کور صادق هدایت بهترین رمان ایرانی (چه رمان کوتاه و چه رمان بلند) است  . اگر گذرتان به خيابان انقلاب افتاد از دست فروشهايش سراغ همسايه ها را بگيرد هر چند كه اين كتاب زيراكسي است و اصلش نيست چرا كه او محكوم به سانسور است .  و شروع به خواندنش كنيد اگر رمان خوان نيستيد اگر به دنبال ريشه هاي انقلاب صنعت نفت و رهبري دكتر مصدق هستيد اگر مي خواهيد حزب توده و فعاليتش  را از ميان توده ها بفهميد همسايه ها را بخوانيد اگر مي خواهيد سياسي شدن آدمها و زندگي ها را بفهميد همسايه ها را بخوانيد چرا كه يك نسل با همسايه ها بزرگ شد و يكي از افتخارتشان خواندن كتاب نويسنده اي است كه به جرم توده اي بودن هميشه در سانسور می ماند و خاک می خورد .  كتاب هايش هم در رژیم  پيشين سانسور مي شد و هم امروز . همسايه ها با متني بسيار شيواه و جذاب و دقيق احمد محمود به نگارش درآمده است . راوي اين داستان پسر نوجواني به نام خالد است كه كتاب با او بزرگ مي شود . خالد از نزديك دردها را روايت مي كند اينكه پدرش به ورود كالاهاي  خارجی و خوابيدن كارش به كويت مي رود از اينكه بلور خانم از درد بي بچگي به خالد نزديك مي شود از اينكه محمد خشتمال خود را به دار كشيده از اينكه محمد ميكانيك از خرافات نفرت دارد و دیگران را متهم می کند یک عمر هرچقدر بدبختی کشیدم به آن دنیا حوالمان میکنند  و از اينكه پدرش در كنج خانه مي نشيند و براي درمان بيكاريش ورد مي خواند او مي گويد از اينكه بانو دختر همسايه هر روز زشت تر  مي شود از اينكه ابراهيم درمستراح  ساعتها مي ماند از اينكه بعد از او  مستراح بوي صابون مي دهد و او نمي داند چرا ابراهيم دست هايش را در مستراح مي شويد !  خالد  از كتكي كه از پاسبان مي خورد و از كتاب فروشي مجاهد و حزب توده مي گويد او خودش را در قالب خالد  تجسم مي كند كه نمي تواند امپرياليسم را تلفظ كند از امان خان مي گويد كه چهره متفاوت  دارد براي خانه و قهوه خانه به راستی  همسايه ها سيماي تمام نماي عصر ماست اگر اين كتاب را خوانده ايد دوباره بخوانيد اگر نخوانده ايد حتما  دوباره بخوانيد چرا كه احمد محمود در رزوهاي آخر عمر خود گله مي كرد كه هيچ كس  او را جدی  نقد نكرد جز چماق دارن  و درست هم مي گويد چرا كه به جرم توده اي بودن هميشه رانده مي شد به جرم تفكرش داستان هايش را سلاخي مي كردند جالب آنكه محمود  جزو معدود دانشجويان دانشگاه افسري بود كه توبه نامه ننوشت و بر سر عقاید او خود ماند  . اگر گذرتان به امامزاده طاهر كرج افتاد سراغ اين پيرمرد را هم بگيريد . يك پاكت سيگار بهمن هم يادتان نرود احمد سيگاري بود  كه سيگار را با سيگار مي گراند . احمد محمود بر اثر بيماري ريوي مرد همه مي گويند شايد علتش در افراط سيگار كشيدن باشد يا حبس بلند مدتش در زندان اما من مي گويم درد فروخوردن فرياد او را كشت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ ۱ در وبلاگی   آمده است: خيلي چيزها رو گاهي نبايد گفت. خيلي حرف‌ها رو نبايد زد ياحداقل به بعضي از آدم‌ها نبايد گفت. نبايد به باورها و دوست داشتن‌هاشون بي احترامي‌کرد، حتي اگر به نظر ما بيهوده ترين فکر باشد. کاش مي‌فهميديم که يک جمله از طرف ما با لحن بد يا درشرايط نامساعد طرف مقابلمون، چطوري روز و شب‌هاي يک آدم رو خراب مي‌کنند. چرا دلمون نمي‌خواهد آدم‌ها رو با دلخوشي‌هاشون راحت بگذاريم؟ چرا حرفي بزنيم که دل کسي رو بشکنيم فقط چون دلمون مي‌خواهد يا ناراحت يا عصباني هستيم؟

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت   توسط کیانوش دل زنده   | 

هیچ کس نفهمید جشنواره تئاتر استان چه بر سر گروه آکواریوم آورد هیچ کس نفهمید این درد رنج چه کرد برای کسانی که خواستند متفاوت باشند و هنر ناب نمایش بدهند . آنها محکوم شدند به خاطر اینکه بهترین کار را بر روی صحنه بردند و این حسن آنقدر زیاد بود که هیئت داوران نتوانست درکش کند . روز های اول کار بود علی اسکندری و پویان اصغری داخل ماشین متن نمایش نامه را باز خوانی می کردند . آنقدر سرشان شلوغ بود که جواب تلفن من که صمیمی ترن دوستشان هستم را هم نمی دادند همه چیز شده بود تئاتر . اصغری بدون استراحت از سر کار میامد و در فرهنگسرای بی هویت که فقط اسم فرهنگ را یدک می کشید تمرین می داد تمرین تمرین کجا داخل حیاط مدرسه سابق امیر کبیر که سرایدار آن از دادن برق برای روشن کردن ضبط خود داری می کرد  از بیرون بچه های محل بر سرشان سنگ می ریختند   . گفتم : خوب چه دلیلی داره اینهمه سختی یه کار بازاری ببند شعور این ملت تئاتر ندیده نمی تونه آقا درک کنه بی خیال شو گفت : مگه ما دنبال جایزه ایم ؟مثل روز برام روشنه که جایزه نمی گیریم گفتم : شرمندما اما احمقین اگر شما هم باج می دادین و دست نیاز دراز می کردین می فهمیدن مفلسشونین شما رو هم درک می کردن گفت : هنر و فقط هنر .  بقیه حاشیه اس یک بار می خوایم کار ناب هنری ببندیم هنر محض . گفتم خوب سانسور کن گفت چی رو واقعیت زندگی رو . سانسورم بکنم صفحه حوادث روزنامه رو چی کنم . گفتم بی خیال تو که پاسخ گو  نیستی گفت چرا هنر  پاسخ گوس . نمایش به اجرا درآمد سالن سراسر کف دست .  داوران منگ ماندن چه کنند و فقط رفتن حتی نیستادند تا به کار تبریک  بگویند کاری که یک تماشاچی که اولین بار تئاتر می بیند بلد است رسم ادب هم اینان از یاد بردند  . مظلومانه قربانیش کردن و هیچ کس نفهمید چگونه استعداد این گروه را قربانی کردندهر چند بعید می دانم . پویان اصغری به هدفش رسید و واقعیت را تجسم کرد .  شاید بعدها تاریخ بنویسد در این شهر تئاتر ندیده اگر کسی هم یک کار واقعی ببندد با او چه می کنند . پویان اصغری خود می گوید ُ عکس ها و حواشی پنه لوپه به جنگ می رود پویان اصغری

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت   توسط کیانوش دل زنده   | 

دمدمای گرمای تابستان بود و من مست از پیروزی در ارشد به خاطر همین خیلی زود ترتیب تسویه را با دانشگاه بین الملل امام خمینی دادم . دقیقا ۴   روز بعد ساعت ۱۱ ظهر موبایلم زنگ خورد آقای دل زنده ؟ بله بفرمائید  . کیانوش؟ بله.  از کمیته انضباطی زنگ می زنم . خندم گرفت خودم رو آمده کرده بودم یه چیزی بگم چون چند بار هم قبلا بچه ها از این شوخی ها کرده بودند . هنوز دهنم رو باز نکرده بودم گفت حسینی هستم تا ۱۲ خودت رو برسون نیای .. گفتم بنده جناب (حسینی ) دانشجو نیستم و با آن دانشگاه هم کاری ندارم این خلعت برازنده تن دوستان .  شکه شد ؟ یعنی چی ؟ گفتم یعنی چند روزی هست تسویه کردم . گفت مهم نیست ما روال قانونی خودمون رو داریم . منم از همه جا بی خبر دلمو زدم به دریا رفتم داخل کمیته . هنوز حرف نزده یه ورقه گذاشتن جلوم که امضا کن . گفتم چرا؟  من که هنوز اتهامی بهم وارد نشده گفتند چرا شما به همراه ۱۷ نفر دیگر سران اغتشاشات انتخاباتی  هستید . زیر لب خندم گرفت گفتم جای مامانم خالی خبر نداشته چه پسری داره سران زپلشک  دروغ نگم یه خوردم حال کردم سران  تا حالا کسی انقدر تحویلم نگرفته بود . نمردیم فهمیدیم یه کسی هستیم . گفتم هنوز چیزی اثبات نشده من امضا نمی کنم تازشم باید مشورت کنم دستمو گرفت کشید گفت یا امضا می کنی یا من پشتش می نویسم اومدی دیدی رفتی و خود به خود بدون دفاع پرونده به جریان می افته . منم از همه جا بی خبر امضا کردم  .گفت ۱۴ روز دیگه یه دفاعیه می نویسی تو دلم گفتم واسه خنده اعضا دیگه ؟ من که می دونم حکم از قبل مشخصه . اما  حرفی نزدم چون واقعا برام همه چیز بی معنی بود کدام اغتشاشات ؟ کدام سران ؟ این حرفا چیه ؟ مگه ما  چی کردیم ؟ اصلا مگه ما بودیم ؟ حرکت خود جوش بود ما هم فقط خیلی مسالمت آمیز وسط حیاط نشسته بودیم حتی این آخر برای پائین آوردن هزینه  بچه ها از دادن شعار هم خود داری می کردن . خلاصه کلام بعدا فهمیدم بنده دستی دستی پرونده خودم رو جریان انداختم و زیر حکمی که هنوز اثبات  نشده امضاء کردم و حالا هم مجبورم برای گناه نکرده دفاعی هم تنظیم کنم . تنظیم دفاعیه سخت بود چون باید از گناه نکرده دفاع کنم . برای من جرمی اثبات نشده بود تا ازش دفاع کنم . خلاصه شهودی رو جمع اوری کردم و با تفاسیری از این قبیل که اغتشاشاتی صورت نگرفته سران یعنی چی متنو تنظیم کردم بردم کمیته . برگه را روی میز کمیته گذاشتم و از خانم متصدی که قبلا هم کلاسی بنده بود خواستم منگه کنن که گم نشه سرم داد زد گفت شما در مقامی نیستی که به من دستور بدی . خشممو فرو خوردم هیچی نگفتم هم به خاطر زن بودنش هم به خاطر هم کلاسی سابق بودنش و هم گفتم بهانه دستش ندم گفتم من جسارت نکردم اگر زحمتی داره پس بدین من ببرم منگنه کنم بیارم گفت برو بیرون آقا برو بیرون تا ننداختمت بیرون  ..... .خون خونمو نمی خورد اومدم بیرون رفتم فدک فقط داد زدم سر من داد می زنی ؟ منی که از همه چیزم برای این دانشگاه گذاشتم چرا چون مثل شما ها نخواستم پست بگیرم حالا تو به من .... رفتم پیش دکتر سرداغی رئیس حراست  که از قبل با هم سلام علیک داشتیم گفتم دکتر این کارا یعنی چی گفت : شما با تشکل اصلاح طلب همکاری داشتید و برای نشریش مطلب نوشتید : گفتم من اساسا واسه این اینجا نیومدم دوما مگر نشریه اصلاح طلب غیر قانونیه سوما من مطلبی جز در یک شماره ننوشتم که در مورد انتخابات آمریکاس چهارما ما در انتخابات رویکرد متفاوتی با تشکل داشتیم و اساسا بر سر همین موضع گیری مخالف  که ما طرف مهندس موسوی بودیم بینمان  هم اختلاف افتاده بود پنجما من ۱ سال پیش به خاطر مسائل شخصی که بیشتر درس خواندن بود فعالیت سیاسی را کنار گذاشته بودم . گفت شما دانشگاه رو بهم ریختید نگذاشتید امتحان برگزار شه : این حرف برام خیلی سنگین بود نگاهش کردم گفتم دکتر من کنار خود شما  بودم و بچه ها رو آرام کردم تا بزران بچه های که می خواهن امتحان بدن امتحان بدن . و به حقوق شخصیشان احترام بگذارن تازه خود شما از من تشکر کردید . اگر من و دوستام نبودیم  بعد از دستگیری بچه ها و آن فضای رعب و وحشت که نمی شد دانشگاه را اداره کرد ؟  گفت اسم شمارو بچه ها دادن گفتم دکتر من از این دانشگاه رفتم و خاطرات خوبی هم دارم من با این جمله مشکل دارم سران اغتشاشات مگر کسی شیشه شکسته یا خلاف عفت عمل کرده من انکار نمی کنم بله حضور داشتم در دانشگاه چون دانشجوی ان دانشگاه هستم من خبطی نکردم که طلب بخشش کنم  اگر مشکله اینه که چرا به مهندس موسوی ای دادم بحثش جداس مشکل نداره اگر مشکله اینه من پاشم وا میستم ( صد بارم مهندس کاندید بشه من بهش رای میدم حتی اگر دارم بزنن ) (این داخل پرانتز رو الان میگم اونجا نگفتم ) ولی اگر اینجام به واسطه اینه که از آبروم دفاع کنم این برچسبه دکتر که من و امثال من نمی چسبه   دکتر گفت : آقای ... اینطوری ... گفتم من مسئول رفتار دیگران نیستم  هستم؟ خودشان بیایند دفاع کنند  . فعالیت سیاسی تحت الشعاع لفظ اغتشاشات قرار گرفت . آنهم از نوع انتخاباتیش . بعد از مدتها سکوت وقتی مصاحبه رئیس وقت دکتر آل بویه را با روزنامه لغو مجوز شده فعلی سرمایه خواندم نفسم دیگر بالا نیامد ایشان فرموده بودند که این ۱۸ نفر مشکل اخلاقی داشتند!!!!!!!!!!!!! و سیاسی نبوده !!!!!!!!! .من همینجا اعلام می کنم اگر از من ۱ مورد کوچک در حراست پرونده هست در سایت گذاشته شود تا دیگران ببینند که من چه مشکله اخلاقی داشتم  ؟ رتبه ۱ دانشگاه آزاد ارشد علوم سیاسی رتبه ۵۱ کنکور ارشد سراسری که ۳ دوره عضو انجمن علمی بودم چه مشکل اخلاقی داشتم ؟  که روحمم خبر ندارد ؟ کسی که اتهام می زند و با آبروی مردم بازی می کند مستحقق چه جرمی است ؟  تهمت در دین اسلام جرمش چیست  ؟ د ر نظام  انقلابی ناب محمدی که علوی هم هست  مصداق این جرم چیست ؟ آری قدرت که در دست ما نیست اما مگر خدای نیست ؟ پیش خدا چه جوابی دارند . این خیلی حرف سنگینی بود دیگر تحمل نداشتم سکوت کنم .تا اینطوری به خودشان اجازه بدن با آبروی من  و امثال من بازی کنند . از تشکل اصلاح طلب که برای موضوع های کوچک نطق فصیح می کند در عجبم چرا حالا خار بر جگر می گیرد و سکوت می کند . با آبروی مسلمانان در حکومت اسلامی بازی می شود کسی جرئت حرف زدن ندارد

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت   توسط کیانوش دل زنده   | 

میخلز می گوید : هرچقدر تعداد آدمها بیشتر باشد فریبشان هم راحت تر است چرا که اگر کم باشند باید با یک یکشان حرف زد و قانعشان کرد . و مهمترین دلیل در اثبات ناتوانی ارگانیک توده ها این است که به مجرد  از دست دادن رئیس خود از صحنه نبرد فرار نی کنند  . و درست مثل مورچه ها که با از دست دادن ملکه شان دچار اضطراب می شوند . او می گوید احزاب اشیائی هستند که به روسا تعلق دارند و ذات هر حزبی از درون به یک اولیگارشی تمایل دارد وی در کتاب احزاب سیاسیش یاداور شد همه نظام های دمکراتیم در ذات خود به یک دیکتاتوری میل می کنند و کارویژه سازمان همین ایجاد تفاوت است . وی می گوید بدون سازمان دمکراسی ناممکن است و با سازمان دیکتاتوری و تبعیض طبقاتی موجب . وی می گوید وقتی کلید تکوین احزاب زده شد چون همه کارگران نمی توانستند عضو دائم حزب شوند عده ای همه کار می شوند و به راس می آیند  و از همان ابتدا عده ای  میز نشین می شوند و به واسطه تجربه ی که کسب می کنند صاحب احترام می گردند و از  همین راه مزایای بسیاری یه دست می آورند. وی معتقد است احزاب چیزی نیست جزء ابزاری برای عده ی و در این رابطه اشاره می کند  به  حزب لاسالیها (پیر لاسال ) آله مانیستها و گدیستها (گد) . در واقع میخلز معتقد است آدمی از همان ابتدا نیاز دارد که اطاعت کند و ستایش و وفتی در عصر مدرنیته رهبران مذهبی به حاشیه می روند انسانها به سمت ستایش رهبران سیاسی می روند  .میخلز از زبان رسو می گوید : این خلاف طبیعت است که اکثریت حکومت کند و اقلیت حکومت شود . بی تفاوتهای تود های مردم و نیاز آنها به رهبری با عطش نامحدود روسا به قدرت تقارن دارد .  این است راز خلقت که عده ای حکومت کنند و عده ای حکومت شوند .پس نباید از جوامعی با جمعیت های بالا که سازمان هم در آن نهادینه نشده انتظار گذار به دمکراسی داشت . (این آخرین جمله برای خودم بود )

-----------------------------------------------------------------------------------------------

پ۱: دکتر آل بویه ریاست محترم دانشگاه امام خمینی  فرمودند دانشجویان باز خواست شده به کمیته انضباطی مشکله اخلاقی داشتند نه سیاسی ! ۱۸ نفر که اینجانب هم جزوشان هستیم با حکم سران تجمعات به کمیته خواسته شدیم . شاید از نظر دکتر شرکت در تجمعات مشکله اخلاقی است و نادیده انگاری عفت عمومی  و ...... جرم سیاسی .

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت   توسط کیانوش دل زنده   |